نقد بر نقد ‘نگاهی به واژه های پټه خزانه’ 

نوشتهٔ دکتور زمان ستانیزی 


«نگاهی به واژه های پټه خزانه»عنوان نوشتهٔ دکتر حمیدالله مفید توجه ام را جلب کرد. من به موضوعات دیگر آن نمی پیچم، صرف به تحلیل بخش لغوی آن علاقمندم.

دکتر مفید مینویسند «واژه زمری: معنی این واژه در واژنامه اوستایی و پهلوی و فارسی پیدا نشد ، در لغتنامه های سانسکرت نیز دیده نشد، مگر در ( قاموس کتاب مقدس ) آن را دریافتم و معنی آن چنین است: نام رییس شمعونیان است.»

صراحت اطمینان دکتر مفید شگفت آور است اینکه توانسته اند اینقدر اثار و اسناد را در زبانهای مختلف مطالعه یا مرور کرده و با چنین قاطعیت اظهار نظر یا احتمالاً اظهار عقیده میکنند. از استدلال شان برمی آید که چون کلمهٔ پشتوی «زمری» در واژنامه های این زبانها پیدا نشد، پس باید جعلی باشد. مگر دکتر مفید توقع داشتند که کلمهٔ زمری را به همین شکل در زبانهای دیگر پیداکنند؟

تا جائیکه با علم زبانشناسی و شاخهٔ خاص آواشناسی آشنایی کم و بیش دارم، برای ریشه یابی کلمات رجوع به قاموسها و  واژنامه های انترنیتی ممکن قلم اول باشد، ولی نتیجهٔ نهایی بوده نمیتواند. اساس کار رجوع  به طرز العملهای منظم و مرتب علمئ ریشه یابی آواشناسی phonology است که معمولاً از روی صامتها یعنی consonants  یا واحدهای صوتی یعنی phonemes  ریشهٔ کلمه جستجو میشود. 

صامت کلیدی کلمهٔ زمری / ز/  است. این صامت به سبب مخرج صوتی مشترک یعنی point of articulation آن با صامتهای همردیف آن یعنی / ژ/، /س/ و /ش/ یا  (z, ž, s, š الفبای صوتی بین المللی IPA) در تحقیقات ریشهٔ یابی قابل تعویض است. صوت / ز/ در «زمری» پشتو، با آوای /ش/ در «شیر» فارسی با صوت /س/ یا /ش/ در «سڼهه» یا« شڼهه» زبان سڼهالی (دراویدی) و ده ها زبان هندو اروپایی دیگر قابلیت اِبدال و جایگزینی دارد. مثال خوب آن نام کشور سریلانکا یا شریلانکا است با بیرق شیرنشان آن که در زبان سڼهه «شڼهه» به معنای «زمری» یا شیر است و زبان و فرهنگ آن مردم به همین نام یاد میشود. در دستهٔ غربئ  زبانهای هندو اروپایی، صامت دوم آن از ردیف / ر/ یا /ل/ که مخرجهای مشابه دارند به کار برده میشود، حال آنکه در بخش شرقی رویهمرفته در نیم قارهٔ هند صامتهای غُنه ای /م/، /ن/ یا /ڼ/ را به کار میبرند. 

زبان پشتو که از نگاه مجاورت جغرافیایی و ارتباط ریشه ای تاریخ و فرهنگ زبان بین همین دو دسته زبانها قرار دارد، در پهلوی صامت اول /ز/ هردو صامت ردیف دوم یعنی /م/ و /ر/ را دارا است که در کلمهٔ «زمری» دیده میشوند. در اکثر زبانهای هند و اروپایی از انگلیسی و آیسلندی تا بنگالی و اندونیزیایی کلمهٔ شیر دارندهٔ یک یا دو تای از همین صامتهای کلیدی است که روی آن بحث شد و شکل الفبای صوتی بین المللی IPA آن عبارت است از: (z, ž, s, š, l, r, m, n, ).

بر میگردیم به زبانهای آریایی. همین دو صامت / ز/ و / ر/ که در کلمهٔ «زمری» موجود اند در کلمات با معانی و مفاهیم مشابه «شیرصفتی» و دلیری علاوه بر اوستایی هم در فارسی ادبی موجود است و هم در فارسی عامیانه: 

دیدهٔ سیر است مرا، جان دلیر است مرا 

زهرهٔ شیر است مرا، زهرهٔ تابنده شدم  (مولانا - دیوان شمس)

در نیم بیت دوم «زهره» اول از ریشهٔ اوستایی است که در پشتو به شکل «زړه» و مشتقات آن «زړه ور- زړه ورتیا - زړه ورتوب» موجود است و در پهلوی کلمهٔ شیر در شعر مولانا همان معنی و مفهوم دلیری را افاده میکند. همین کلمه در فارسی عامیانه در اصطلاح «زریش ترقید - زهره اش ترکید» همین مفهوم دل و دلیری را میرساند. 

دکتر مفید مشتقات و مشترکات صوتئ کلمه «زمری» را با زبانهای هندو اروپایی نادیده گرفته مینویسند: «مگر در ( قاموس کتاب مقدس ) آن را دریافتم و معنی آن چنین است: نام رییس شمعونیان است.» باز هم اشتباه در اینجاست که کلمهٔ zimri یا זמרי در عبری به معنای «آوازخوان» و با تلفظ  کاملاً متفاوت با کلمهٔ «زمری» در پښتو به معنای یک حیوان و هیچ ارتباطی ندارد. اینکه همین کلمه «زیمری» از روی تصادف نام رئیس یک قبیلهٔ سامی گردیده هیچ مورد، ارتباط، و همگونی ندارد. دکتر مفید همهٔ شباهت های معنایی و صوتئ کلمهٔ زمری را در زبانهای هندو اروپایی یافته نتوانستند، ولی با یک کلمهٔ بدون هیچ شباهت معنایی یا موضُوعی در یک زبان کاملاً بیرون از ساحهٔ زبان اولی آنرا مرتبط می سازند. چرا؟ آیا اینجا هدف ریشه یابئ کلمات است یا رشته بافی و بیگانه جلوه دادن یک هویت قومی؟ آیا دکتر مفید واقعاً نتوانستند ریشهٔ این کلمات را بیابند، یا عمداً نخواستند بیابند. اولی علمیت شان را مورد سؤال قرار میدهد و دومی انگیزهٔ «تحقیق» شان را.

دکتر مفید به جستجوی معنای کلمهٔ «زمری» ادامه داده مینویسند: «در دوره خوشحال خان خټک نیز پیدا نشد، بجای آن واژه شیر (به کار میرفت)… این واژه پس از کاربرد در پټه خزانه در زبان پشتو کاربرد یافته است.» 

مکث.

یعنی کلمهٔ زمری در زبان پشتو قبل از نشر نسخهٔ چاپئ، یا به زعم شما جعلی، پټه خزانه وجود نداشت؟ این قدر قدرت و توانمندی در یک اثر «جعلی» واقعاً تعجب آور است که یک کتاب با با تکثیر یک یا دو هزار نسخهٔ ملیونها ذهنیت پشتون را در عالم کم سوادی چنان تغییر فوی و آنی بدهد که همه آنها تصمیم بگیرند که منبعد عوض کلمهٔ شیر از کلمهٔ زمری استفاده کنند؟ ادعای دوم شان عجیب تر. رشک بردم بر این که ایشان توانسته اند صدها شعر کلیات حجیم خوشحال خټک را که  با طباعت حروف کوچک بیش از ۱۲۰۰ صفحه را احتوا میکند، به زبان پشتو خوانده است، ولی در آنها هیچ کلمهٔ «زمری» را نیافته است. روی تصادف دیوان خوشحال خټک در الماری کتابخانه ام خود منتظر نفی یا اثبات ادعا بود:

باز، خوشخور مرغه، مزری دا دری اقوامه

غیر جنس سره جفتی کا دا ده عامه

د زمری د پړانګ تر منځ ببر پیداشی

که انکار ورځنی نکړی هسی دا شی (خوشحال خټک - بازنامه ۹۶۴)

راشه وګوره، خلقه نصیب په څو خوری

توری نور ځوانان وهی منصب سدو خوری

په غارونو کی مزری څټی منګولی

په تیاره کی د ګردی وازدی پیشو خوری (خوشحال خټک - کلیات ۲۸۱)

در لهجه شرقی پشتو صامتهای پیوست در آغاز بعضی کلمات بعضاً قابلیت اِبدال و جایگزینی پیدا میکنند که در آواشناسی آنرا consonantal inversion میگویند مثلاً پښه یا پخه -> خپه،  پسرلی -> سپرلی، زمکه -> مزکه،  زمری -> مزری. در دیوان خوشحال خټک مثالهای هردو نوع به کار رفته که دکتر مفید به هیچ نوع آنرا نیافته است. 

دکتر مفید نامهای اشخاص در پټه خزانه را به کلمات کاملاً نا مرتبط ولی همصدا در زبانهای دیگر نسبت میدهند و ادعا میکنند که این نامها جعلی اند. مثلاً در مورد نام «ماکو» مینویسند «این نام نیز جعلی و ساختگی می باشد، زیرا نام سلیمان ماکو به جز در پټه خزانه در دیگر هیچ آثار فارسی و تازی و پشتو دیده نشده است.» 

مگر نامگذاری اشخاص باید سلسلهٔ مراتب داشته باشد که اول باید در کدام زبان و بعداً در کدام زبان دیگر ذکر شوند؟ فرضاً اگر چنین هم باشد، آیا دکتر مفید نمیداند که زبان پشتو نظر به تاریخ، ساختارهای دستوری، و غنای تنوع صوتئ آن از زبان فارسی/ دری کهنه تر است؟ زبان پشتو نظر به تحول و تسلسل زمانئ آن مستقیماً از اوستا ریشه میگیرد از همین سبب دارندهٔ کهنترین ترکیبات صوتی و ساختاری است که در شناخت فرهنگ زبانهای آرایایی گنجینهٔ نهایت ارزشمند است. در حالیکه ریشهٔ فارسی/درئ امروزی از راه پارسی میانهٔ پهلوی/ اشکانی به فُرس قدیم میرسد و از نگاه تحولات زمانئ زبان جوانتر و به همین سبب ساده تر است. این سادگی از یک طرف در آموزش آن سهولت ایجاد میکند، ولی از طرف دیگر بسیاری از خصوصیت های کهن زبانهای اریایی در آن از بین رفته، چنانکه حتی با فارسی میانه در بسیاری موارد وجوه افهام و تفهیم آن نامانوس اند. خلاصه اینکه از نگاهٔ تحولات صوتی باید انتقال یا به عاریت گرفتن کلمات از زبان کهنه به زبان نو باشد، نه عکس آن. پس نمیتوان استدلال کرد که برای اینکه نامهای پشتو اعتبار تسلسل ریشه ای داشته باشند باید اول در اثار فارسی و تازی ذکر شده باشند، در غیر آن جعلی اند. 

باز هم اگر دکتر مفید به چهار دو بر خود می نگریستند، می فهمیدند که ماکو یکی از اقوام پشتون است که مردم آن هنوز هم به همین نام در ولایات غور و هرات و در شهر هرات بودوباش دارند. تعدادی از آنها در نتیجه زندگی شهری پشتونهای پارسیبان  یا پارسی زبان شده اند. مطمئنم بین دانشمندان و نویسنده گان امروزی ما شخصیتهای مربوط به قوم ماکو هستند که باید به وجود و هویت شان حرمت گذاشت و آنها را «جعلی» قلمداد نکنیم.

دربارهٔ کلمهٔ نازو آنا مینویسند «انا : وامواژه ترکی اذربایجانی است ، به معنی مادر می باشد، همسوی پشتوی آن مور مورجانی و مورکی می باشد، این واژه از دوران مغولیان در زبان پشتو وام شده است و تنها در مناطق پشاور پسان ها کاربرد یافته است ، در پته خزانه نیز با استفاده از زبان گفتاری پشتونها نگاشته شده است ، که به هیچ روی پشتو نیست وپوهاند حبیبی صاحب این نام را نیز به گونه ای جعلی در پته خزانه افزوده است ، این نام در ادبیات و در سیاست و در فهرست نامهای خانواده هوتکیان و در تاریخ آنها نگاشته نشده است ، زیرا هیچ سندی مبنی بر اینکه هوتکیان به زبان پشتو سخن رانده باشند در دوران خود انها در اختیار نیست ، هر چه در زیر نام هوتکیان ذکر شده است در همین دوران جدید و پس از پته خزانه می باشد.»

این سلسلهٔ ادعاها با چنین قاطعیت نتنها اینکه ذهنیت پژوهشگر و خواننده را به هرسو پرت میکند بلکه ضد و نقیض همدیگر اند. در اکثر زبانهای دنیا از زبانهای حامی و سامی تا زبانهای ترکو التایی و زبانهای هندو اروپایی همه و همه کلمات ندایی برای پدر و مادر از اصوات تکراری که در لب یا دندان ادا شوند ساخته می شوند. دلیل آن این است که در ابتدایی ترین مراحل زندگی نوزاد زبان را سمعی و بصری می آموزد. و این کار ایجاب میکند که مادر آواهای را تکرار کند که نوزاد هم صدای آنرا بشنود و هم مخرجهای صوتئ آنرا ببیند. صامتهای ب، پ، م، ن، د، و ت که مخرجهای صوتی آنها هم قابل دیدن اند و هم قابل شنیدن، از طرف نوزادان به آسانی تکرار میشوند: مثل ابا، بابا، پاپا، ماما، انا، نانا، دادا، تاتا، اتا ...  بعدها این صوت های مکرر به کلمات ندایی برای مادر و پدر تبدیل میشوند. اگر کلمه «اتا» در ترکی با کلمه «اُتو» در جاپانی هردو به معنای پدر به کار میروند شباهت صوتی آنها به عاریتی بودن آنها دلالت نمیکند. همچنان اینکه کلمهٔ «انا» بین آزری و پشتو همگون ادا میشود به وامواژگی آنها دلالت نمیکند چون همگونیهای آنها جهانشمول اند، نه منحصر به یک زبان خاص. کلمهٔ آنا کاملاً پشتو است و شباهت آن با کلمهٔ آزری نه به وامواژگی آن دلالت میکند و نه قابل تعجب است.

عجیب ترا اینکه دکتر مفید کلمهٔ «انا» در پشتو را مادر تعریف میکنند، حال آنکه معنای درست آن مادرکلان یا مادربزرگ است. بالفرض اگر این تفاوت را نادیده بگیریم باز هم دکتر مفید در اشتباه هستند. زیرا در پشتو «مور» نام ارتباط خانوادگی است، ولی «انا» اصطلاح ندایی است. در قیاس با فارسی/دری «مور» معادل «مادر» است و «آنا» معادل «مامان، نه نه، بوبو…» دکتر مفید تا قبل از رسیدن به جملهٔ بعدی ارتباط آرزی را فراموش میکنند و می نویسند که «این واژه از دوران مغولیان در زبان پشتو وام شده است و تنها در مناطق پشاور پسان ها کاربرد یافته است.» اینکه به کدام استناد و کدام استدلال ارتباط وامواژگی را از آزربایجان به پشاور میرسانند و مسؤلیت آنرا به مغولیان منتقل می سازند کاملاً نامفهوم است. مردم پشاور ممکن کلمات مغلی را به عاریت میگرفتند، ولی با آزریها هیچ سروکاری نداشتند. 

دکتر مفید ادامه میدهند: «این نام در ادبیات و در سیاست و در فهرست نامهای خانواده هوتکیان و در تاریخ آنها نگاشته نشده است.» از یک طرف دکتر مفید در استنباط ادبیات و سیاست و فهرست نامهای خانواده هو تکیان، یعنی همین پټه خزانه را جعلی می پندارند و از آن انکار می کنند، از طرف دیگر به آن اتکا و استناد میکنند؟ ولی او بلافاصله حتی همین تناقض خود را یک بار دیگر نقض میکنند و مینویسند: «زیرا هیچ سندی مبنی بر اینکه هوتکیان به زبان پشتو سخن رانده باشند در دوران خود انها در اختیار نیست ،» مگر صدها هزار مردم هوتکی در ایران امروزی و در ولایات جنوبی افغانستان به یکبار تصمیم گرفتند که پشتو زبان شوند؟

دلچسپ است که همین «استدلال» رشته بافی در مورد کلمهٔ «انا و نازو» تاچندی قبل از طرف یکی دیگر از «دکتران» همردیف ایشان که داستان خیالی را صبغهٔ تاریخی می دادند به نحو دیگر شایع شده بود و یاوه سرایی میکردند که همین نازو آنا، مادر میرویس خان هوتکی اصلاً خانم باقرخان بخارایی است. و حالا از راه ارتباط لقب «آنا» او را به آزربایجان می بخشند. یعنی اگر نازو آنا بخارایی  یا آزری باشد، او را مفتخر میدانیم، ولی اگر او را به نام نازو توخی یعنی پشتون بشناسیم، از افتخار و موجودیت تاریخی اش انکار می کنیم؟

اصطلاحات سلطان، نایب، و امیر(کروړ)... از دورهٔ تمدن اسلامی مروج عام اند. اینکه دکتر مفید باز هم از آن پلی میسازند و در مورد مینویسند، «امیر پسر قارن که عمو زاده موسی پیغمبر بنی اسراییل و بر دین او بود» و آنرا بدون ضرورت به زبان عبری مرتبط میسازد، اشارهٔ ضمنی است به ادعای جعلی دیگری که گویا پشتونها از قوم بنی اسرائیل اند. به اساس این منطق پشتونها باید از هزاران کلمهٔ زبان عبری فقط همین یکی را حفظ کرده و متباقی زبان عبری را کاملاً فراموش کرده باشند. (مقالهٔ تحقیقی در باره جعلی بودن ادعای اینکه پشتونها از قوم بنی اسرائیل اند زیر کار است.)

تحلیل و بررسئ قلم بدستان خصوصاً آنهایی که القاب و درجات تحصیلات علمی را پیوست با نام خود مینویسند این است که حرمت قلم تحقیق را نگهدارند و استدلال شان باید صرف بر پایهٔ علم استوار باشد. در تحقیقات علمی معاصر قاطعیت ادعا به اعتقاد دلالت میکند، نه به استدلال علمی. حتی بعد از پژوهش و تحقیق در غیاب اثبات غیر قابل انکار هم  نتیجهٔ حاصله را صرف یک نظریه می پندارند، نه یک باور قاطع. زیرا برداشتهای واقعیت های آنچه «ساینس» نامیده میشود با فرضیه های متداوم همواره در تغییر و تحول اند و در انتظار احتمال نفی یا اثبات بعدی در تعلیق به سر میبرند. به طور مثال نظریهٔ تحول تدریجئ چارلز داروین حتی بعد از دو قرن هنوز هم یک نظریه پنداشته میشود. (برای شرح بیشتر نظریات بنده در مورد به رشتهٔ اتصالی ذیل مراجعه فرمایند): Stanizai - Islamic Perspectives on Creation and Evolution - YouTube

https://www.youtube.com/watch?v=pP0PD25SfJI

نوشتهٔ دکتر مفید، صرفنظر از لفاظی و تجمل و تظاهر عالمانهٔ آن که در چنین مبحث باید لزوماً نمودار رعایت اصول آواشناسی می بود، نیست. مسائل مورد بحث پرسش برانگیز اند، ولی سؤالاتی که منتظر جوابهای علمی اند، به استنتاجهای سیاسی روبرو میشوند، انگیزه های عقب پرده فضای تحقیق را به یغما میبرد، و پای یک کوشش ریشه یابی کلمات از راه «استدلال ضمنی» به رشته بافی هویت های قومی کشانده میشود.

علاوه بر بُعد علمی مسآله، در این مقطع حساس تاریخ افغانستان اخلاق سیاسی ایجاب میکند تا انگیزهٔ تحقیق مسایل مربوط به جامعهٔ در حال بحران را تا حد توان و امکان در ثابت یا اقلاً توجیه از همدیگری توضیح کنند، نه در بیگانه نگری. قلم نباید به تقلید از شمشیر بُران شود، بلکه بران شود تا از رشتهٔ بیان و تار و پود فرهنگ جامعه جامه بدوزند، نه کفن. در کل این نوشته را مُضِر یافتم، نه مفید.

ـــــــــــــــــــ

دکتور زمان ستانیزی استاد علوم سیاسی در پوهنتنون دولتی کلیفورنیا است با سند تحصیلات زبانشناسی از پوهنتون واشنگتن. 

10/05/2019
مقالهٔ ارسالئ دکتور زمان ستانیزی
 
 نقد بر نقد’ نگاهی به واژه های پټه خزانه »

نگاهی به واژه های پټه خزانه« عنوان نوشتهٔ "دکتر حمیدهللا مفید" توجه ام را جلب کرد. من به موضوعات دیگر آن نمی پیچم، صرف به تحلیل بخش لغوی آن عالقمندم. دکتر "مفید" می نویسند: »واژه زمری، معنی این واژه در واژنامه اوستایی و پهلوی و فارسی پیدا نشد، در لغتنامه های سانسکرت نیز دیده نشد، مگر در )قاموس کتاب مقدس( آن را دریافتم و معنی آن چنین است: نام رئیس شمعونیان است.« صراحت اطمینان دکتر "مفید" شگفت آور است اینکه توانسته اند اینقدر آثار و اسناد را در زبان های مختلف مطالعه یا مرور کرده و با چنین قاطعیت اظهار نظر یا احتماالا اظهار عقیده میکنند. از استدالل شان برمی آید که چون کلمهٔ پشتوی »زمری« در واژنامه های این زبان ها پیدا نشد، پس باید جعلی باشد. مگر دکتر "مفید" توقع داشتند که کلم ٔه زمری را به همین شکل در زبان های دیگر پیدا کنند؟ تا جائیکه با علم زبانشناسی و شاخهٔ خاص آواشناسی آشنایی کم و بیش دارم، برای ریشه یابی کلمات رجوع به قاموس ها و واژنامه های انترنیتی ممکن قلم اول باشد، ولی نتیجهٔ نهایی بوده نمی تواند. اساس کار رجوع به طرز العمل از روی صامت ها یعنی )consonants) های منظم و مرتب علمئ ریشه یابی آواشناسی )phonology )است که معموالا یا واحدهای صوتی یعنی )phonemes )ریشهٔ کلمه جست و جو می شود. صامت کلیدی کلمهٔ زمری / ز/ است. این صامت به سبب مخرج صوتی مشترک یعنی )articulation of point )آن با صامت های همردیف آن یعنی / ژ/، /س/ و /ش/ یا š, s, ž, z (الفبای صوتی بین المللی (IPA در تحقیقات ریشهٔ یابی قابل تعویض است. صوت / ز/ در »زمری« پشتو، با آوای /ش/ در »شیر« فارسی با صوت /س/ یا /ش/ در »سڼهه« یا» شڼهه« زبان سڼهالی )دراویدی( و ده ها زبان هند و اروپایی دیگر قابلیت اِبدال و جایگزینی دارد. مثال خوب آن نام کشور سریالنکا یا شریالنکا است با بیرق شیرنشان آن که در زبان سڼهه »شڼهه« به معنای »زمری« یا شیر است و زبان و فرهنگ آن مردم به همین نام یاد میشود. در دستهٔ غربئ زبانهای هند و اروپایی، صامت دوم آن از ردیف / ر/ یا /ل/ که مخرجهای مشابه دارند به کار برده میشود، حال آنکه در بخش شرقی رویهمرفته در نیم ٔ قاره هند صامتهای ُغنه ای /م/، /ن/ یا /ڼ/ را به کار میبرند. 6از 2 زبان پشتو که از نگاه مجاورت جغرافیایی و ارتباط ریشه ای تاریخ و فرهنگ زبان بین همین دو دسته زبانها قرار دارد، در پهلوی صامت اول /ز/ هر دو صامت ردیف دوم یعنی /م/ و /ر/ را دارا است که در کلمهٔ »زمری« دیده ٔ می شوند. در اکثر زبان یک یا های هند و اروپایی از انگلیسی و آیسلندی تا بنگالی و اندونیزیایی کلمهٔ شیر دارنده دو تای از همین صامت های کلیدی است که روی آن بحث شد و شکل الفبای صوتی بین المللی IPA آن عبارت است از: )z, ž, s, š, l, r, m, n, ṇ( بر میگردیم به زبانهای آریایی. همین دو صامت / ز/ و / ر/ که در کلمهٔ »زمری« موجود اند در کلمات با معانی و مفاهیم مشابه »شیرصفتی« و دلیری عالوه بر اوستایی هم در فارسی ادبی موجود است و هم در فارسی عامیانه: ٔ سیر است مرا، جان دلیر است مرا دیده تابنده ش ٔ ٔ شیر است مرا، زهره زهره دم )موالنا - دیوان شمس( در نیم بیت دوم »زهره« اول از ریشهٔ اوستایی است که در پشتو به شکل »زړه« و مشتقات آن »زړه ور- زړه ورتیا - زړه ورتوب« موجود است و در پهلوی کلمهٔ شیر در شعر موالنا همان معنی و مفهوم دلیری را افاده میکند. همین کلمه در فارسی عامیانه در اصطالح »زریش ترقید - زهره اش ترکید« همین مفهوم دل و دلیری را میرساند. دکتر "مفید" مشتقات و مشترکات صوتئ کلمه »زمری« را با زبانهای هند و اروپایی نادیده گرفته می نویسند: »مگر در )قاموس کتاب مقدس( آن را دریافتم و معنی آن چنین است: نام رئیس شمعونیان است.« و با تلفظ کامالا باز هم اشتباه در اینجاست که کلمهٔ zimri یا זמרי در عبری به معنای »آوازخوان« متفاوت با کلمهٔ »زمری« در پښتو به معنای یک حیوان و هیچ ارتباطی ندارد. اینکه همین کلمه »زیمری« از روی تصادف نام رئیس یک قبیلهٔ سامی گردیده هیچ مورد، ارتباط، و همگونی ندارد. دکتر "مفید" همهٔ شباهت های معنایی و صوتئ کلمهٔ زمری را در زبان های هند و اروپایی یافته نتوانستند، ولی با یک کلمهٔ بدون هیچ شباهت معنایی یا مو ُضوعی بیرون از ساحهٔ زبان اولی آنرا مرتبط می سازند. در یک زبان کامالا چرا؟ آیا اینجا هدف ریشه یابئ کلمات است یا رشته بافی و بیگانه جلوه دادن یک هویت قومی؟ آیا دکتر "مفید" واقعاً نتوانستند ریش ٔه این کلمات را بیابند، یا عمداً نخواستند بیابند. ٔ ال قرار میدهد و دومی انگیزه ٔ اولی علمیت شان را مورد سو »تحقیق« شان را. دکتر "مفید" به جست و جوی معنای کلمهٔ »زمری« ادامه داده می نویسند: »در دوره خوشحال خان خټک نیز پیدا نشد، بجای آن واژه شیر )به کار میرفت(... این واژه پس از کاربرد در پټه خزانه در زبان پشتو کاربرد یافته است.« مکث. 6از 3 یعنی کلمهٔ زمری در زبان پشتو قبل از نشر نسخهٔ چاپئ، یا به زعم شما جعلی، پټه خزانه وجود نداشت؟ این قدر با تکثیر یک یا دو هزار نسخهٔ ها اقعا اب ملیون ا قدرت و توانمندی در یک اثر »جعلی« و تعجب آور است که یک کت ذهنیت پشتون را در عالم کم سوادی چنان تغییر فوری و آنی بدهد که همۀ آنها تصمیم بگیرند که منبعد عوض کلمهٔ شیر از کلمهٔ زمری استفاده کنند؟ ادعای دوم شان عجیب تر است. رشک بردم بر این که ایشان توانسته اند صدها شعر کلیات حجیم خوشحال خټک را که با طباعت حروف کوچک بیش از 1200 صفحه را احتوا میکند، به زبان پشتو خوانده است، ولی در آنها هیچ کلمهٔ »زمری« را نیافته است. روی تصادف دیوان خوشحال خټک در الماری کتابخانه ام خود منتظر نفی یا اثبات ادعا بود: باز، خوشخور مرغه، مزری دا دری اقوامه غیر جنس سره جفتی کا دا ده عامه د زمری د پړانګ تر منځ ببر پیداشی که انکار ورځنی نکړی هسی دا شی )خوشحال خټک - بازنامه 9۶۴) راشه وګوره، خلقه نصیب په څو خوری توری نور ځوانان وهی منصب سدو خوری په غارونو کی مزری څټی منګولی په تیاره کی د ګردی وازدی پیشو خوری )خوشحال خټک - کلیات 2۸1) قابلیت اِبدال و جایگزینی پیدا می کنند که در در لهجه شرقی پشتو صامت های پیوست در آغاز بعضی کلمات بعضاا میگویند مثالا -< خپه، پسرلی -< سپرلی، زمکه -< مزکه، آواشناسی آنرا )inversion consonantal )پښه یا پخه زمری -< مزری. در دیوان خوشحال خټک مثالهای هردو نوع به کار رفته که دکتر "مفید" به هیچ نوع آنرا نیافته است. نا مرتبط ولی همصدا در زبان های دیگر نسبت میدهند دکتر "مفید" نامهای اشخاص در پټه خزانه را به کلمات کامالا و ادعا میکنند که این نامها جعلی اند. مث ًال در مورد نام »ماکو« می نویسند »این نام نیز جعلی و ساختگی می باشد، زیرا نام سلیمان ماکو به جز در پټه خزانه در دیگر هیچ آثار فارسی و تازی و پشتو دیده نشده است.« مگر نامگذاری اشخاص باید سلسلهٔ مراتب داشته باشد که اول باید در کدام زبان و بعداا در کدام زبان دیگر ذکر شوند؟ اگر چنین هم باشد، آیا دکتر مفید نمیداند که زبان پشتو نظر به تاریخ، ساختارهای دستوری، و غنای تنوع فرضاا 6از 4 از اوستا ریشه صوتئ آن از زبان فارسی/ دری کهنه تر است؟ زبان پشتو نظر به تحول و تسلسل زمانئ آن مستقیماا ٔ کهنترین ترکیبات صوتی و ساختاری است که در شناخت فرهنگ زبانهای آرایایی گنجین ٔه میگیرد از همین سبب دارنده نهایت ارزشمند است. در حالیکه ریشهٔ فارسی/درئ امروزی از راه پارسی میانهٔ پهلوی/ اشکانی به فُرس قدیم میرسد و از نگاه تحوالت زمانئ زبان جوانتر و به همین سبب ساده تر است. این سادگی از یک طرف در آموزش آن سهولت ایجاد میکند، ولی از طرف دیگر بسیاری از خصوصیت های کهن زبانهای اریایی در آن از بین رفته، چنانکه حتی ٔ با فارسی میانه در بسیاری موارد وجوه افهام و ت تحوالت صوتی باید انتقال فهیم آن نامانوس اند. خالصه اینکه از نگاه یا به عاریت گرفتن کلمات از زبان کهنه به زبان نو باشد، نه عکس آن. پس نمیتوان استدالل کرد که برای اینکه نامهای پشتو اعتبار تسلسل ریشه ای داشته باشند باید اول در اثار فارسی و تازی ذکر شده باشند، در غیر آن جعلی اند . باز هم اگر دکتر مفید به چهار دور بر خود می نگریستند، می فهمیدند که ماکو یکی از اقوام پشتون است که مردم آن هنوز هم به همین نام در والیات غور و هرات و در شهر هرات بودوباش دارند. تعدادی از آنها در نتیجه زندگی شهری پشتونهای پارسیبان یا پارسی زبان شده اند. مطمئنم بین دانشمندان و نویسندگان امروزی ما شخصیتهای مربوط به قوم ماکو هستند که باید به وجود و هویت شان حرمت گذاشت و آنها را »جعلی« قلمداد نکنیم. ٔ در کلمهٔ نازو آنا مینویسند باره : »انا : وامواژه ترکی اذربایجانی است ، به معنی مادر می باشد، همسوی پشتوی آن مور مورجانی و مورکی می باشد، این واژه از دوران مغولیان در زبان پشتو وام شده است و تنها در مناطق پشاور پسان ها کاربرد یافته است، در پته خزانه نیز با استفاده از زبان گفتاری پشتونها نگاشته شده است، که به هیچ روی پشتو نیست و پوهاند حبیبی صاحب این نام را نیز به گونه ای جعلی در پته خزانه افزوده است، این نام در ادبیات و در سیاست و در فهرست نام های خانواده هوتکیان و در تاریخ آنها نگاشته نشده است، زیرا هیچ سندی مبنی بر اینکه هوتکیان به زبان پشتو سخن رانده باشند در دوران خود آنها در اختیار نیست، هر چه در زیر نام هوتکیان ذکر شده است در همین دوران جدید و پس از پته خزانه می باشد.« این سلسلهٔ ه تنها اینکه ذهنیت پژوهشگر و خواننده را به هرسو پرت میکند بلکه ضد و نقیض ادعاها با چنین قاطعیت ن همدیگر اند. در اکثر زبانهای دنیا از زبانهای حامی و سامی تا زبانهای ترکو التایی و زبانهای هند و اروپایی همه و همه کلمات ندایی برای پدر و مادر از اصوات تکراری که در لب یا دندان ادا شوند ساخته می شوند. دلیل آن اینست که در ابتدایی ترین مراحل زندگی نوزاد زبان را سمعی و بصری می آموزد. و این کار ایجاب میکند که مادر آواهایی را تکرار کند که نوزاد هم صدای آنرا بشنود و هم مخرج های صوتئ آنرا ببیند. صامت های ب، پ، م، ن، د، و ت که مخرج های صوتی آنها هم قابل دیدن اند و هم قابل شنیدن، از طرف نوزادان به آسانی تکرار می شوند: مثل ابا، بابا، پاپا، ماما، انا، نانا، دادا، تاتا، اتا ... بعدها این صوت های مکرر به کلمات ندایی برای مادر و پدر تبدیل تو« در جاپانی هردو به معنای پدر به کار میروند شباهت صوتی آنها می شوند. اگر کلمه »اتا« در ترکی با کلمه »اُ به عاریتی بودن آنها داللت نمی کند. همچنان اینکه کلمهٔ »انا« بین آزری و پشتو همگون ادا میشود به وامواژگی آنها پشتو است و داللت نمی کند چون همگونی های آنها جهانشمول اند، نه منحصر به یک زبان خاص. کلمهٔ "آنا" کامالا شباهت آن با کلمهٔ ن داللت میکند و نه قابل تعجب است!!!. آزری نه به وامواژگی آ 6از 5 عجیب ترا اینکه دکتر "مفید" کلمهٔ »انا« در پشتو را مادر تعریف می کنند، حال آنکه معنای درست آن مادرکالن یا مادربزرگ است. بالفرض اگر این تفاوت را نادیده بگیریم باز هم دکتر "مفید" در اشتباه هستند. زیرا در پشتو »مور« نام ارتباط خانوادگی است، ولی »انا« اصطالح ندایی است. در قیاس با فارسی/دری »مور« معادل »مادر« است و »آنا« معادل »مامان، نه نه، بوبو...« دکتر "مفید" تا قبل از رسیدن به جملهٔ بعدی ارتباط آرزی را فراموش میکند و می نویسند که : »این واژه از دوران مغولیان در زبان پشتو وام شده است و تنها در مناطق پشاور پسان ها کاربرد یافته است.« اینکه به کدام استناد و کدام استدالل ارتباط وامواژگی را از آزربایجان به پشاور میرسانند و مسو ٔ ولیت آنرا به مغولیان منتقل می سازند کامالا ها هیچ نامفهوم است. مردم پشاور ممکن کلمات مغلی را به عاریت میگرفتند، ولی با آزری سر و کاری نداشتند. دکتر مفید ادامه میدهند: »این نام در ادبیات و در سیاست و در فهرست نامهای خانواده هوتکیان و در تاریخ آنها نگاشته نشده است.« از یک طرف دکتر "مفید" در استنباط ادبیات و سیاست و فهرست نام های خانواده هوتکیان، یعنی همین پټه خزانه را جعلی می پندارند و از آن انکار می کنند، از طرف دیگر به آن اتکا و استناد میکنند؟ ولی او بالفاصله حتی همین تناقض خود را یک بار دیگر نقض میکند و مینویسد: »زیرا هیچ سندی مبنی بر اینکه هوتکیان به زبان پشتو سخن رانده باشند در دوران خود آنها در اختیار نیست،« مگر صدها هزار مردم هوتکی در ایران امروزی و در والیات جنوبی افغانستان به یکبار تصمیم گرفتند که پشتو زبان شوند؟ دلچسپ است که همین »استدالل« رشته بافی در مورد کلمهٔ »انا و نازو« تا چندی قبل از طرف یکی دیگر از »دکتران« همردیف ایشان که داستان خیالی را صبغهٔ تاریخی می دادند به نحو دیگر شایع شده بود و یاوه سرایی می کردند که همین نازو آنا، مادر میرویس خان هوتکی اصالا خانم باقرخان بخارایی است. و حاال از راه ارتباط لقب »آنا« او را به آزربایجان می بخشند. یعنی اگر نازو آنا بخارایی یا آزری باشد، او را مفتخر میدانیم، ولی اگر او را به نام نازو توخی یعنی پشتون بشناسیم، از افتخار و موجودیت تاریخی اش انکار می کنیم؟ اصطالحات سلطان، نایب، و امی تمدن اسالمی مروج عام اند. اینکه دکتر ٔ ر)کروړ(... از دوره "مفید" باز هم از آن پلی می سازند و در مورد می نویسند، : »امیر پسر قارن که عمو زاده موسی پیغمبر بنی اسراییل و بر دین او بود« ٔ ضمنی است به ادعای جعلی دیگری که گویا پشتون ها و آنرا بدون ضرورت به زبان عبری مرتبط می سازد، اشاره ها باید از هزاران کلمهٔ از قوم بنی اسرائیل اند. به اساس این منطق پشتون زبان عبری فقط همین یکی را حفظ کرده و متباقی زبان عبری را کامالا ها از قوم فراموش کرده باشند. )مقالهٔ تحقیقی در باره جعلی بودن ادعای اینکه پشتون بنی اسرائیل اند زیر کار است.( آنهایی که القاب و درجات تحصیالت علمی را پیوست با نام خود مینویسند این تحلیل و بررسئ قلم بدستان خصوصاا است که حرمت قلم تحقیق را نگهدارند و استدالل شان باید صرف بر پایهٔ علم استوار باشد. در تحقیقات علمی معاصر قاطعیت ادعا به اعتقاد داللت میکند، نه به استدالل علمی. حتی بعد از پژوهش و تحقیق در غیاب اثبات غیر قابل نتیجهٔ انکار هم حاصله را صرف یک نظریه می پندارند، نه یک باور قاطع. زیرا برداشتهای واقعیت های آنچه 6از 6 »ساینس« نامیده میشود با فرضیه های متداوم همواره در تغییر و تحول اند و در انتظار احتمال نفی یا اثبات بعدی در تعلیق به سر میبرند. به طور مثال نظریهٔ تحول تدریجئ چارلز داروین حتی بعد از دو قرن هنوز هم یک نظریه پنداشته میشود. )برای شرح بیشتر نظریات بنده در مورد به رشتهٔ : اتصالی ذیل مراجعه فرمایند( Stanizai - Islamic Perspectives on Creation and Evolution - YouTube https://www.youtube.com/watch?v=pP0PD25SfJI نوشتهٔ دکتر "مفید" نمودار رعایت ، صرفنظر از لفاظی و تجمل و تظاهر عالمانهٔ آن که در چنین مبحث باید لزوماا اصول آواشناسی می بود، نیست. االتی که منتظر جواب ٔ مسائل مورد بحث پرسش برانگیز اند، ولی سو های علمی اند، به استنتاج های سیاسی روبرو می شوند، انگیزه های عقب پرده فضای تحقیق را به یغما میبرد، و پای یک کوشش ریشه یابی کلمات از راه »استدالل ضمنی« به رشته بافی هویت های قومی کشانده می شود. تحقیق مسایل ٔ عالوه بر بُعد علمی مسآله، در این مقطع حساس تاریخ افغانستان اخالق سیاسی ایجاب میکند تا انگیزه توجیه از همدیگری توضیح کنند، نه در بیگانه مربوط به جامعهٔ در حال بحران را تا حد توان و امکان در ثابت یا اقالا نگری. قلم نباید به تقلید از شمشیر بُران شود، بلکه بران شود تا از رشتهٔ بیان و تار و پود فرهنگ جامعه جامه بدوزند، نه کفن. در کل این نوشته را ُم ِضر یافتم، نه مفید!!!!. ـــــــــــــــــــ دکتور زمان ستانیزی استاد علوم سیاسی در پوهنتنون دولتی کلیفورنیا است با سند تحصیالت زبانشناسی از پوهنتون واشنگتن. 
اقتباس از  آریانا افغانستان آنلاین - منتشرهٔ  ۱۰ می ۲۰۱۹