آفریدگار هستئ هستنما را سپاس 

چنانکه سزاوار ستایش اوست 

و بیشتر از آنکه مرا توان ذکر آن میسر است، 

تا درین کوشش ادب زبان 

مرا وسیلهٔ نگارش زیبایهایش گردانید. 

طالب بخشایشم از او که همه از اوست 

و مرا که جز نام بیش نیستم 

از جود و جود خویش ادعائ تصاحب بخشید 

که تعامل و تداول زمان است.

فراوردهای خیال که روی این اوراق را میبوسد 

در تقلید جویائ گزیده های ادب است 

در ورای سیر و سکون زمان و مکان. 

ناگزیر اسلوبی گزیدم در شیوه نوشتار 

که پهنای بی ابعاد خیال را تکافو کند، 

حال ادب زبان را با بیان هم آهنگ سازد، 

و با تداوم زمان بپیوندد.

ادامه

دغه ټولګه د تفکر د اندېښنو، د زړه د الهام، او د خیال د 

تجلیاتو هغه بهیر دی چی د نثر او نسج په لیکلو کی یی قلم زما له ګوتو اختیار اخیستی، او باطنی اندېښنو ته یی د ظاهری عبارتونو بڼه ورکړی، او په نظم کی الهام پخپله د بیان ژبه غوره کړی چیری چی د بنده نیمګړی او بی بقا هستی د خدای د نومونو ابدیت ځان ته د صفت په توګه په پور اخیستلای شی

دغه ویبپاڼه د زړه د درد انعکاس په توګه د پردېسی چاپېریال نه آخوا ادبپوهانو او  شعرپالونکو دوستانو ته وړاندی کېږی.

نقد بر نقد پټه خزانه

نوشتهٔ داکتر زمان ستانیزی


امیر علی شیر نوایی شاعر توانای دوره تیموری اشعار زیبا به زبان ترکی می سرود. ولی عدهٔ درباریان این شیوهٔ کار او را خلاف تعاملی میدانستند که برحسب آن تنها پارسی زبان شعر پنداشته میشد. هرچند نوایی همنوایان فراوان داشت که شعر و ادب زبانهای ترکی را می پسندیدند، ولی در محیط استیلای فرهنگ منحصر پارسی خواسته های شان را نادیده می گرفتند و ذوق شان را تمسخر و استهزا می کردند. از آن بعد این اختناق فرهنگی چون شلاق تعذیب و «تهذیب» بر فرق هر شاعر و ادیب که زبان غیر از پارسی را وسیله اظهار اندیشه های علمی، هنری، و ادبی خود قرار میداد حواله میشد.

علی الرغم این روند به مرور زمان شعرا و ادبای زبانهای دیگر در فراغت نفسی کشیدند تا آنکه امروز در پهلوی زبان شیرین پارسی و درّی گلستان شعر و ادب و هنر از ثمرهٔ گلهای رنگارنگ همهٔ زبانهای منطقه متلون و رنگین گردیده، شعر و ادب، و موسیقی و وهنر رنگ مردمی گرفته، و خوش پسندان ذایقهٔ شیرینی بیان را در زبانهای دیگر می چشند. 

در بارهٔ دُر درّی

نوشتهٔ داکتر زمان ستانیزی


بحث روی این مسأله که ایا درّی را مشدد نوشت یا بدون تشدید در سطح عامیانه فرسخاها راه پیمایی کرده، ولی بحث بر ابعاد علمی آن که ممکن موافق به مزاح و مذاق هر خوانندهٔ دُر درّی نباشد کمتر صورت گرفته. دوست مهربان آقای سیف فاضل مرحمت کرده از من نظری خواسته اند وبنده هم نظر به مکلفیت مسلکی ناگزیر ام ادای دین کنم. امید است موجبات خستگی خواندگان دُر درّی را سبب نشده باشم.

دُر درّی را باید روی چند دلیل مشدد نوشت:

۱- بر مبنای ضرورت ترکیب املایی نام «دُر درّی» که در آن دو فونیم همگون پهلوی هم قرار دارند ایجاب میکند تا املائ «در» اول و «در» دوم را به خاطر روشنی مطلب متمایز نوشت. ضمه و شد میتوانند این مشکل را رفع کنند.

۲- از نگاه قوانین فونِتِکس مسألهٔ یک آوایی و دو آوایی یا diphthong و monophthong یا مصوت های دراز و کوتا مطرح است. چون صوت «ر» را صامت مصوت شناخته اند، میتوان بر حسب این اصل «ر» درّی را به شکل صامت مصوت دو آوایی یا trill diphthong  به کار برد یعنی آنرا مشددی پنداریم که درازی یا کوتاهی زمانی آن مربوط به قرینهٔ کلام باشد. 

دُر درّی را چگونه باید نوشت 

دیانت جاهلانه

کُنتُ کنٌزا ً مَخفِیاً فَاَحبَبتُ اَن اُعرَفَ فَخَلَقتُ الخَلق لِکی اُعرَفَ » خداوند از روی محبت انسان را آفرید» و لی بی خدایان جاهل به خاطر محبت جگر گوشه های مردم را سنگسار می کنند. ما هم بر این جاهلان که حتی حایز صفت حیوانی هم نیستند هزار لعنت و نفرین می فرستیم، ولی مسوؤلیت ما فقط به همین کار تمام نمی شود.

خصلت عقب ماندگی ما افغانها است که اتهام را بر اعتراف ترجیح می دهیم. در اولین وحله ارتکاب عمل را به بی کفایتئ حکومت، به طالبان، به اعراب… منتقل می سازیم. ولی این عمل جاهلانه را نباید جامه سیاسی پوشاند، بلکه آنها را باید در جامهٔ سیاهی و ظلمت شان شناخت. طالب نامیدن آنها نتنها که با چهره های اینها در تضاد است ( زیرا به استنثای یک دو تن همه سر لوچ و مردم با لباسهای محلی به نظر می رسند) بلکه طالب نام نهادن اینها گریز از واقعییت و انکار از جهالتی است که شامل حال همهٔ ما است.

در اینجا دین هم مطرح نیست چون داشتن دین و اعتقاد ایجاب انسانیت می کند. یعنی اول باید انسان بود تا بتوان دینی داشت. این کار از سطح حیوانی پائیتر است. حتی در سطح دیانت هم تنهای دینی که سنگسار را جایز می داند یهودیت دوران بربریت است ولی یهودان هم قرنها پیش این عمل زشت را ترک کرده اند.

عالم نماهای جاهل دیگر می گویند که سنگسار در دوران حضرت رسول اکرم (ص) صورت گرفته بدون آن که کلمه را با قرینه تطابق دهند. در زمان حضرت رسول اکرم (ص) ساکنان مدینه و اطراف آن بر اساس تعهدات میثاق مدینه پابندی مشترک در امور مدنی داشتند ولی همزمان در امور مذهبی آزادیهای دینی هرگرو تظمین گردیده بود. بناً یهودیان در موارد مساًيل دینی از آوامر تورات مراعت می کردند، نه از انجیل یا قران. یگانهٔ روایتی که در مورد سنگسار در آن زمان صورت گرفته به اساس تورات بود که با وجود مخالفت شدید حضرت رسول اکرم (ص) صلاحیت او را در امور دینی یهودان تعهدات میثاق مدینه محدود ساخته بود. علت مخالفت او با آن رویداد به اساس قران است که در آن هیچ امری به اعمال چنین وحشت داده نشده. و هیچ عالمی در مورد بر روی آیات قران استناد کرده نمی تواند. بناً سنگسار در اسلام حرام است.

یگانه مسأله مطرح در این معضلهٔ غم انگیز مردسالاری است. چون هرگز مردی به همین جرم سنگسار نگردیده، پس استنتاج می شود که زنهای متهم به این جرم باید حتماً با خود زنا کرده باشند که در آنصورت نه شهود و اثبات آن ممکن است و نه صدور حکم آن. استدلال غیر از این به همان نقیصهٔ خری است که پایش در گِل بند مانده.

این جاهلان در آخر روز به خانه ها خود نزد مادران، خواهران، دختران، و همسران خویش بر می گردند ولی بدون وجدان آگاه و شعور متحرک انسانی. برای درک واقعیت و برای راه یابی و چاره سازی جهل را نباید جز جهل چیزی دیگر نامید. زیرا هزاران زن میهن ما، هزاران فرخنده ها و رخشانه ها در زیر شکنجه های چنین ظلمت و سیاه روزی تباه می شوند ولی ما جهالت، و ذهنیت خفه کن مردسالاری را انکار می کنیم و چنین اعمال ناشایسته را برای سهولت کار جامهٔ سیاسی، آیدیولوژیک، یا هم فرقه ای و مذهبی می پوشانیم تا مگر خاطر ما آرام گردد.

متأسفانه ما در آئینه وجدان خود نمی نگریم تا درک کنیم که همهٔ ما به خصوص مرد ها در این قصر و گناه شامل هستیم زیرا مسوؤلیت اخلاقی و انسانی خود را فراموش می کنیم. در این مورد بی تفاوتی معادل بی مسوؤلیتی است و بی مسوؤلیتی بد اخلاقی است.

بزرگترین شجاعت اعتراف به جهالت خود است. تا زمانی که ما افغانها اتهام را بر اعتراف بر می گزینیم، این و آن را مسوؤل می شماریم، نه خود را، تا زمانی که خود سر در گریبان فرو نمی بریم و سیاهئ را که بر پردهٔ وجدان جمعی همهٔ ما افغانها سایه گسترده دور نمی کنیم و از راه اقدام جمعی به شمول اعلان تحریم سنگسار از طرف ستره محکمهٔ افغانستان و تنفیذ قوانین با شدیدترین مجازات برای مرتکبین چنین جرم از طرف ولسی جرگه، و تعقیب و استفسار و استنطاق همهٔ مجرمین شامل ارتکاب این شرمندگی از طرف حکومت، و همهٔ افغانها تا زمان رسیدن به این هدف پیکار پیهم نمی کنیم مسوؤلیت جمعی ما رفع و دفع نمی گردد. زیرا در بی تفاوتی همهٔ‌ما شامل این جرم هستیم و بی تفاوتی در برابر چنین اعمال زرشت و کره که ما بر خود روا می داریم و بر خود رحم نمی کنیم، ما را واجد ترحیم خداوند نمی گرداند. «بالای آنهای که بر روی زمین اند رحم کنید تا خداوند آسمانها بالای شما رحم کند.» تا برخود رحم نکرده ایم چگونه می توانیم به خداوند التماس کنیم که بر ما رحم کند.

تصاویر رخشانۀ نامراد

قبل از سنگسار وبعداز سنگسار

مصاحبه تلویزونی پیرامون این موضوع را در قسمت پائین همن صفحه مشاهده فرمائید 

 

په دی برخه کی ادبی او عرفانی لنډی لیکنی لوستلای شئ

د خپلی خوښی مضمون د لوستلو لپاره د مضمون پر نامه ګوته ټینګه کړی

درین بخش مضامین کوتاهی ادبی و عرفانی را مطالعه نمائید

لطفاً بالای نام مضمون مورد نظر کلیک کنید

به نام او - فارسی دری 

ځلانده وړانګی - پښتو

نیایش - فارسی  دری  

فکر او خیال - پښتو

گرداب فلکسا - دری

در سیاهئ شب یلدا - دری 

لمر او غر- پښتو

 مسافر نیسان - دری 

د قلم اوښکی


قلم د خدای د ثنا او ستاینی په خیال کی ډوب و. د عجز په حال کی یی له لوی څښتن سره راز کاوه او ددی هیله یی کوله چی دده د ژبی بیان د خدای د ستاینی لیاقت پیدا کړی او دده په ثنا کی د خدای د لویښت درناوی وسی.

د التجا په حال کی د کاغذ پر مصلا سجده کوی او عجز کوی چی ګوندی دده دلیکنی توان د خدای دښایستونو د ستاینی وړ وګرځی. قلم د خدای لمانځنه کوی او هسی په نیاز کی د عبادت او عبودیت ژړا کوی. قلم  ددغو اندېښنو په ټال کی ډوب پرېوتی او پرته له دی چی پوه شی، د اوښکو څاڅکو یی د خدای ښایست د نون د توری د رمز په تعبیر کی د زړه په سوز، د ژبی په کرښه، د سر په سترګو، او د اوښکو په نم لیکلی. د قلم د زړه د صفا تائید ته آسمانونه نزول کوی: ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ «په قلم او په هر هغه څه چی لیکی یی» (قران ۶۸:۱)

نو ځکه ددغه حقیقت رمز روښانه کېږی چی اللّه جمیل و یُحِبُ جَمال، «خدای ښایسته دی او ښایست یی خوښېږی.»   دغه ښایستونه د طبیعت په نندارتون کی د موسم د اوښتلو سره د خدای ثنا کوی او د ویښ وجدان له خاوندانو نه هیله کوی چی د خدای د ښایستونو په نندارتون کی د خدای ثنا او ستاینه وکړی. په دی ښایستونو کی خیالونه لمبېږی او نڅېږی او د خدای لمانځنه کوی چی په هغه کی د انسان د ژبی بیان د قلم په کرښو کی د خدای لمانځنی د ښکارندوی په توګه د شعر په بحر او قافیه کی څرګندېږی.

شعر د خدای الهام دی. دغه الهام د یوی ژوری اندیښنی په توګه د خیال په وزرو الوزی او د ښایست  د ستاینی لپاره د انسان د ژبی عبارتونه په پور اخلی او د ښایسته انګازو په لړکی یی د شعر په جامو کی نغاړی او د ‌ذوق خاوندانو ته یی وړاندی کوی. 

خو شعرونه، په تېره بیا پسرلنی شعرونه، نه ښایی چی یوازی د ګل او بلبل ستاینی ته معطوف او محدود و ساتل سی. په دی پرتله د طبیعت ستاینه باید په ماهیت کی د خدای ثنا وی څو هم په کی ښایستونه ستایل سوی وی، او هم د ښایستونو جوړونکی. دا چی  د پسرلی ښایست باید د خدای د ښایست د تمثال په توګه و ستایل او ولمانځل سی.

۱۱

زمان ستانیزی

رقص باران

آفتاب صفحهٔ سحاب بر رخ می کشید.

غروبش در دامن آسمان از سیاهی صحنه  می آراست.

شب با سُرمهٔ رمزش در سندس سیاه می پیچید.

در غم غیبت غروب فرو رفته بودم

که دستی بر دل در زد و مرا خواند.

در را گشودم. 

تنهایی تنها ایستاده بود،

اجازه ورود می خواست.

مهمان را درون دل و منزل پذیرفتم.

شوخی طبع تبسم مشکوک سکوتش را ربوده گفت:

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

کنایه ام جواب داد:

آن ناز و باز و تندی در بانم آرزوست


در را عقب استدلال ببستیم

در خلوتگهٔ شبانگاهی نزدیک پنجره جا گزیدیم.

پیاله ها را از حیای شب لبریز کرده گذاشتم،

تا عطش از بی آبی ننالد.

سکوت مناظرهٔ نگاه های ما را ترجمه می کرد.

لحظه ها در تأمل خود شماری می کردند،

و با خود تاریکئ شبگون می آوردند.

درین بخش اشعار عرفانی و   تصوفی را خوانده و شنیده 

می توانید لطفاً بالای نام شعر کلیک کنید

ملکا

ملکا ذکر تو گویم  که  خود آیی و خدایی 

ز خودئ خود گریزم بیخودی ام را سزایی



د تېرو تلین

د ابو بهاند بهیر یم لوی دریاب یم

را پرېوتی لوړو غرو نه په شتاب یم


 هوای وطن

آسوده عقل زار به ماوای تن هنوز

جان در خیال مست هوای وطن هنوز


 د پسرلی درشل

تروږمۍ کی توری لړی دی پری  ډک زړه د آسمان  دی

د غره سر کی  ګردله ده، غلغله ده، لوی  طغیان دی


اشک ابر 

برآمد تیره گون ابری ز روی نیلگون دریا

گهی با آب در بیعت گهی با باد در بلوا


دسترګو طواف

زه ستا له خیاله سره تلم بل می مسیر نه و 

لکه څپه یو سر غورځنګ وم خو بهیر نه و


عشق و عقل

دوش پرسیدم ز شب چیست آیت تقدیر ما

گفت رو خود را مبند در حلقهٔ زنجیر ما


د ذری معراج

په هغه لاره چی ته تلی زما ګذر شو

ستا د پښو د پل په دُوړو می نظر شو 

خداوند آنچنانکه در سادگیها ساده مینماید در پیچیدگیها پیچیده تر از آنست که انسان را توان بر فهم آن است.  خداوند آنچنانکه در ورای اوج فلک نهم است، همزمان در ورای قهقرای قعر اوقیانوس قایم قیوم است. زانسبب سالک راه خویش را از سادگیها به پیچیدگیها  میطلبد و می آزماید. شعر وسیلهٔ است در این راه سلوک.

پس اگر شعر را اندیشه پنداریم، اندیشهٔ حقیقی خداوند است چون اوست که عقل اول است. اگر شعر را هنر بدانیم هنرمند حقیقی خداوند است و انسان هنرمند در تقلید از زیبایهای آفرینش آفریدگار آفریده گری با واسطه است تا زیبایی متبارک را که متبارز گوهر ذات اقدس است به نحوی نمایانگر باشد.

ضمناً شعر عبارتی است که جامه بحر و ردیف و قافیه پوشد و از خود سُری بر پا کند تا سِر این سُر دری به بوستان شعر باز کند و شاعر را بدانجا بخواند؛ بوستانی که همیشه بهار است.  در این بهار روز ها رباعئ  با اندیشه ام بازی میکند که خیال غزل شدن  دارد بهر توصیف بوستان سرای هجرت و هجران که اینجا مورد دارد:

سِر  سُر در سر و این سِر به صدایم آورد

نالهٔ نیستی نی زان  به نوایم آورد

باب رب میشنوم پیوسته از تار رباب

در گریز از خودی او پیش خدایم آورد

 بناً شعر زیبا نمونهٔ از پیچیدگیهای  خیال است که در جستجوی زیبایهای خداوند که زیبایهای طبیعت نمودار آنست با عبارات زبان و آهنگ و آواز  در می آمیزند و از پیچاپیچ این پیچیدگیها خم و پیچی به سان پیچ و خم عشقهٔ پیچان میسازد، با عشق پیچانش دورادور استون حنانه خیال به سوی آسمان نهم بالا میرود؛ به مکان لا مکان. در کشاکش این کشش شاعر در کوشش است تا با آهنگ بنوازد، با عبارت بپردازد، و با خیال بیامیزد، تا پری باز زند به دیار دوست که همه از اوست و همه اوست. و آنجا پی میبرد به این حقیقت که:

ترا جهان دیگر است و مرا جهان دیگر

که این اندیشه نمی گنجد در بیان دیگر

هرچه گویم نتوانم ز معنی بر گویم

شرح معنی کند ایجاب صد زبان دیگر

۰۷۰۳۱۶ - ۰۷۰۷۰۸ 

 لوی می کړی لوئی را مکړی لویه خدایه

کبریا د کایناتو ئی له ورایه

د زری وجود لا هم را باندی دروند دی

ځکه تل یم لالهانده پر هر ځایه


با آبم یاب  یا رب اندر دریاب

تا دُر یابم  نایاب در ورطهٔ  آب

چون آب روانم در دریای روان

از آب  روانم بخش بس خیر و ثواب

برای مطالعهٔ بیشتر اندیشه های عرفانی در سروده های رباعی به بخش رباعیات مراجعه نمائید و یا به همین جا کلیک کنید 

افغانستان؛ بازگشت به آيندهفلمی از ساخته های تازه ی بی بی سی با تصاویر قدیمی از افغانستان تصاویر خاطره انگیز از افغانستان قبل از جنگ !

Posted by AFGHAN CULTURE on Friday, July 24, 2015

 زمونږ بی سبا پرون

دیروز بی فردای ما 

امروز بی نوای ما 

د سوی زړه سوی ناری سوری 

 په دی برخه کی د افغانستان او نړی د پېښو په پرتله لیکنی وړاندی ګېږی. په دی اړوند مربوطی مرکی او مصاحبی د خبرو اترو په برخه کی په سمعی او بصری توګه اورېدلی او لیدلای شی


درین بخش نوشته های مربوط وقایع افغانستان و جهان تقدیم میگردد. مصاحبه ها و سخنرانیهای مربوط به آن را در بخش صحبت و سخن به طور سمعی و بصری شنیده و دیده میتوانید 

به همین جا دق الباب کنید 

 په چچنیا، شمالی قفقاز، او منځنی آسیا کی د څاری او شوروی روسې در ضد اسلامی سیاست په هلکه زموږ  تاریخی څېړنی د پنځه ګونو مفصلو مقالو  ټولګه د انګریزی ویبپاڼی  

Stanizai.org

  په برخه کی ولولی

 بررسئ وقایع تاریخی در چچنیا، قفقاز، و آسیای میانه پیرامون سیاست ضد اسلامئ  روسیه و تزاری و شوروی را در مجموعهٔ مقالات پنجگانه در بخش انګلیسی 

Stanizai.org

 مطالعه فرمائید

خپلواک او ناپېیلی افغانستان


غرض مطالعهٔ مطالب در حمایت از 

جنبش افغانستان مستقل و غیرمنسلک

به زبانهای پشتو و دری به بخش 

تاریخ - سیاست - ټولنه 

مراجعهٔ فرمائید  

 په دی برخه کی د تلویزونی مرکی 

او خبری اتری لیدلی وا و اورېدلی شی


درین بخش مصاحبه های تلویزونی 

و سخنرانی ها را دیده و شنیده میتوانید

 درین بخش افکار و نظریات اندیشمندان پیرامون وقایع مهم و تازه منعکس می شوند

به همین جا دق الباب کنید

په دی برخه کی د تازه او مهمو پېښو په هکله د نورو لیکوالو مفکوری او نظریی منعکسی کېږی

په همدغه ځای ګوته ټینګه کړی

برای مشاهدهٔ ویدیو این سخنرانی به بخش انگلیسی در سایت

Stanizai.org

مراجعه فرمایید 

بخش اول

بخش دوم 

 آزادی و حاکمیت در دورهٔ امانیه

بخش اول

 آزادی و حاکمیت در دورهٔ امانیه

بخش دوم

سلسلهٔ مضامین پیرامون

تناقض در استدلال آقای سیستانی

را در بخش تاریخ - سیاست - ټولنه مطالعه کرده میتوانید، یا هم  دکمهٔ زیرین  را فشار دهید

به سلسلهٔ مباحثات پیرامون دین و دولت
مصاحبهٔ تلویزونی آقای محمود وثیق با دکتور زمان ستانیزی
(در دو بخش)
مورخ شنبه ۱۶ می  ۲۰۱۵
فهرست مطالب مصاحبه
آیا دولت اسلامی بوده میتواند؟
۱ - مقدمه
    الف- ضرورت ادامهٔ بحث دین و دولت و ارزیابی اجمالئ مناظرهٔ قبلی با آقای نور وجوهات
    ب- تعریف اصطلاحات مربوط: دین، دولت، حکومت سیاست، حاکمیت، مشروعیت،...
۲ - نظامهای دولتی مورد بحث:
    الف -  دولت دیانت گرا  یا تیوکراسی
    ب - دولت عُرفی یا سیکیولر   
۳ - شناختی از حکومت ها و احزاب حاکم متکی بر آیدیولوژیهای سیاسی و اعتقادات دینی
    الف- رابطه فلسفی دین و دموکراسی: عقلانیت و اعتقاد (نقض یا تائید، اختلاف یا انطباق)
    ب- رابطهٔ روانئ دین و سیاست: اغفال ذهنیتهای عامه (دین در خدمت سیاست و عکس آن)
۴- حکومت و مردمداری
    الف - حکومت های مطلق العنان (استبدادی): انحصار حقوق و آزادیهای سیاسی و فردی
    ب - حکومت های مردم گرا یا دموکراسی: آیا دموکراسی میراث غرب است یا خواستهٔ بشریت؟
    ج - دموکراسی اسلامی: رابطهٔ خدا و بنده در ایفای نقش (حق و وظیفه) مربوط به حاکمیت، استخلاف، مشروعیت، طرح قوانین دینی و مدنی در جامعه.
۵- مروری بر مقالهٔ «آیا دولت اسلامی بوده میتواند؟»  تحلیل و بررسئ مسألهٔ اسلامی بودن دولت از دیدگاه های شرعی، فلسفی، و تاریخی و کوشش برای نتیجه گیری و یافتن جواب به سؤالات محوری: آیا تشکیل دولت اسلامی، اسلامی است؟ آیا ادغام و امتزاج مبانی و احکام دین و دولت را شریعت جایز میداند؟

د سولی هیلو ته د واقعیت جامی وراغوستل

د سولی استقرار یو انسانی آرامان، یو اخلاقی امر، او د یوی ټولنی مطلق ضرورت دی. په افغانستان کی د سولی د راتګ مشکل دادی چی د جنګ اصلی علتونه یی درست تشخیص او په ګوته شوی  ندی. کله چی د جنګ علت له مینځه ولاړ شی، سوله په خپله عرض وجود کوی.

اصلی دښمن د بل په جسم او تن کی نشته، بلکه زمونږ په ذهن او وهم کی تبارز کوی. په پردی جسم کی د دښمن له مینځه وړل د تاریخ په شهادت حتی د عامو قتلونو او خونړیو جګړو له لاری هم ممکن شوی ندی. چنګېز، ستالین، هتلر، پال پات ټول له مینځه تللی خو دښمنان یی ژوندی پاته دی. هسی چی وایی مشران له مینځه ځی خو اولسونه پاته کېږی. 

گرایش ذاتئ انسان به سوی خدا

مصاحبه دکتور زمان ستانیزی با آقای محمود وثیق در  تلویزون زرین مورخ ۲۰ دسامبر ۲۰۱۴ 

بخش اول

 گرایش ذاتئ انسان به سوی خدا

مصاحبه دکتور زمان ستانیزی با آقای محمود وثیق در تلویزون زرین مورخ ۲۰ دسامبر ۲۰۱۴

بخش دوم


پورتنی وینا د افغانستان د خپلواکی د کلیزی په ویاړ غونډه کی د کلیفورنیا د فریمانت په ښار کی هیوادوالو حاضرینو ته وړاندی  سوی - د آګست ۱۸  - ۲۰۱۳

به مناسبت ۹۵ سالگرد استرداد استقلال افغانستان

مصاحبه دکتور زمان ستانیزی

با خانم زهره یوسف داود

در برنامهٔ تلویزونئ 

زهره


تلویزیون آریانا مورخ اول سنبلهٔ ۱۳۹۳

بخش اول  

به مناسبت ۹۵ سالگرد استرداد استقلال افغانستان

مصاحبه دکتور زمان ستانیزی

با خانم زهره یوسف داود

در برنامهٔ تلویزونئ 

زهره


تلویزیون آریانا مورخ اول سنبلهٔ ۱۳۹۳

بخش دوم  

د تاریخ ګردجه پاڼه


دافغان او انګریز د دریمی جګړی د ۹۴می کالیزی په یاد 

د دیورند کرښی ته کره کتنه


سریزه

تاریخ تکرارېږی څو اشتبا تکرار نشی. نژدی له یوی پیړۍ را هیسی د افغانستان د آزادی د استرداد او بیرته اخیستلو جشنونه نیول کېږی، خو څوک دا نه پوښتی چی: کومه آزادی؟ دا چی په افغانستان کی د لسګونو بهرنیو هیوادونو په عصری وسلو سمبال پوځونه موجود دی او هره ورځ نظامی عملیات تر سره کوی او په لسګونو بیوزلی هیوادوال په کی وژل کېږی او په کابل کی تش په نامه حکومت نه د جنایتونو مخه نیولای شی، نه د بیوزلو خلکو دفاع کولای شی، نه د بهرنیو پوځونو په عملیاتو بندیز لګولای شی، نه ددغو عملیاتو د تنظیمولو واک لری، او نه یی په کمښت یا بندښت کی څوک ګواښ ته غوږ نیسی؛ نو بیا کومه ولسمشری، کومه ولسواکی، کومه خپلواکی، او

نور ولولی   

۱۱

ډاکتر زمان ستانیزی

نننی اسلام د آیت او روایت تر مینځ

مقدمه:

دغه مضمون د محترم ورور زبیح الله مجاهد د هغه لیک په ځواب کی لیکل کېږی چی زما «د رسالت د تعدیل د مسألی» د سرخلاصی لیک په اړوند یی را استولی و. له مجاهدصاحب نه ډېره مننه کوم چی د فقهی مسأیلو بحث یی په مطبوعاتی ډګر کی مطرح کړ او مطمئین یم چی له دغی مقالی او مقابلی څخه به لوستونکی ګټه واخلی. زما توضیحات او تحلیل د موضوع د عام فهمی په غرض لزوماً مشرح لیکل کېږی؛ هیله ده چی څوک داسی انتبا وا نخلی چی ګڼی زه د مجاهد صاحب په شان د درایت، پوهی، او علم خاوند ته ښوونه کوم.   

ښځې سره عقديي چلند او د هغې جنس تر نر کښته ګڼل

پاکیزه ارزو

کابل مېشته لیکواله


د مرګونو نا معلومې انګېزې د ښار په ګڼه ګوڼه کې چې دواړه انساني ذاته (نر او ښځه) ګام په ګام مل روان وو، یوه لاروي بل ته وویل زه حیران یم چې دا ښځې ولې له کوره د باندې راوځي، که خدای واک راکړ ټولې به په کور کړم. دویم ځواب ورکړ، هو طالبان ښه وو، ښار یې داسې ترې بېغمه کړی و.

له ځان سره په دې فکر کې شوم چې دا خبره یې ولې وکړه، د ښځې د ذات سره عقده وه او که ده ته هم دا جنس دویم ښکاره شو او د بهر وتو حق ولې ترې اخلي.

لا مې ډېر مزل نه و کړی چې د یوه بل غږ مې واورېد، ځه مورې کراره په کور کښېنه، تا ته چا ویلي چې له کوره راووځه، چې په بیه نه پوهېږې بازار ته مه راځه.

ما د هغې سپین سرې مجبوري درک کړه چې له کوره راوتې خو د هغه کس خبرې ته حیرانه شوم چې ولې یې له شدت کار واخیست، دا بازار و، که د ده په کور کې جنجال شي د شدت درجه به څومره وي. 

ډاکتر زمان ستانیزی

د نظرمحمد مطمئن پر لیکنه تبصره

د ښځی د آواز اورېدل نامحرم ته  حرام دی؟



اعتقاد پر علم استوار وی، او علم پر اعتقاد ولاړ وی. ایمان د یقین نهایی پړاوی دی، خو دیانتی ذهنیت ددغو ټولو پدیدو له مجموعی نه د یو راز خوی او خصلت رنګ اخیستل دی چی د فردی او اجتماعی ارزشتونو له لاری د یو فرد په مخیله او اجتماعی رویه کی څرګندېږی. کله کله انسانان د دین او دیانتی ذهنیت توپیر ته متوجه نه وی او دواړه معناً او ماهیتاً مترادف ګڼی.  په دغسی مواردو کی احتمالاً له اعتقادی پوهی نه پرته د دیانتی ذهنیت د احساساتو له مخی له حقوقی مسأیلو سره ډېر سرسری برخورد کېږی، چی په نتیجه کی یی د غیرمسووءلانه ادعاګانو، فتواګانو، او د تکفیر د الزامونو د لګولو له لاری مسلمانان په غیرشعوری توګه پخپله له اسلام سره دښمنی کوی. یعنی یو مترقی، ځلانده، روښانه او مبین دین چی اسلام دی د خرافاتو په کرغېړنه جامه کی خلکو ته ورپېژندل کېږی.

ښاغلی ورور نظر محمد مطمئن «د مسجدونو اړوند ځينې خبرې او ستونزې» تر عنوان لاندی مضمون ‌په اومه فقره کی لیکلی: « د ښځی آواز اوریدل د نامحرم له پاره پرته له ضرورت څخه  حرام دی». د نظر درلودل په سطحی او عامیانه توګه د هرچا حق دی، خو د علمی نظریی آرایه کول یا د فقهی فتوا صادرول د علمی صلاحیت مستلزم دی چی په کی غور او څېړنه په کار ده. 

۱۱

 سخنرانیهای عامهٔ   

دکتور زمان ستانیزی

                           

برای مشاهدهٔ ویدیوهای سخنرانیهای قبلی  به همین جا دق الباب کنید


غیر اسلامی بودن در جهان اسلام 

(هویت اسلامی در کشالهٔ میان ادعا و عمل)


اصلاحات در جهان اسلام 

(از امکانات تا عدم احتمالات)


آیا راه حل دو دولت برای سه اسرائیل کافی است؟ 

(ابهام هویتهای سیاسی)


آدمیت بدون حوا در میان ابلیس و شیطان

(تفکیک واقعیت اسطوره یئ از حقیقت قرانئ داستان خلقت)


در سایهٔ مولانا

(شناخت عرفانئ مولانا از دیدگاه جهانبینئ معاصر)


عصر طلایئ اندلس - بخش اول: تحلیل سیاسی مد و جذر وقایع تاریخ 

(هشت قرن تمدن اسلامی در اسپانیا - از جلال مدنیت تا زوال استبداد مذهبی)


عصر طلایئ اندلس - بخش دوم: همزیستئ و آمیزش

(همکارئ پیروان دیانتهای توحیدی در پیشرفت فنون، ادبیات، و هنر)


عصر طلایئ اندلس - بخش سوم: آنگاه که شرق در غرب بود

(رقابتهای شرق و غرب جهان اسلام در اعتلای تمدن اسلامی - از خراسان تا اندلس)


د اړیکو  څلورلاری

چهار راهٔ  اتصالات

جلسهٔ اول سال ۲۰۱۳ - مورخ ۲  فبروری

شب شعر و عرفان


برای مشاهدهٔ و شنیدن برنامهٔ شعر و عرفان بالای بخش های سه گانهٔ ذیل دق الباب کنید


بخش عمومئ برنامهٔ شعر و عرفان

بخش سخنرانئ دکتور حمید میرزا آغاسی

بخش سخنرانئ دکتور زمان ستانیزی


 

جلسهٔ دوم سال ۲۰۱۳  -  مورخ ۱۴ دسامبر

 بزرگداشت شاعرهٔ شهیر کشور دکتور حمیرا نگهت دستگیرزاده

برای مشاهده و شنیدن سخنرانی ها و اشعار اُدبا، شُعرا، و فُضَلای کشور بالای 

اتصالات انترنیتئ چهارگانهٔ ذیل دق الباب کنید:

بخش اول      بخش دوم        بخش سوم         بخش چهارم 

Welcome to

The Indigo Firmament 

If you ventured to this website by chance and the contents are unintelligible, we recommend that you visit our English site 

AS EYE SEA IT

by clicking on As Eye Sea It - English in the menu bar or by clicking on 

Stanizai.org

We hope that in your leisure time you will find a happy home in both sites.

ستاسو د روحی خوښی او علمی ګټی اخیستلو لپاره وړاندی کېږی

(د تنزیل په کلمی باندی ګوته ټینګه کړی) 

برای مسرت روانی  و استفاده علمی دوستان إهدا میگردد 

(کلمهٔ تنزیل را فشار دهید)