ای  خیال مست هستیزای  افلاک برین

ای حدیث رنگ رنج و درد دلهای حزین

هر نفس  گردد  چو  آه سرد  در  یادت  همی

صُوّرم از  رنگ تمثالت  همی  باید  چنین

ز. س.

ای   د   هسکو  هستو   مستو   مسک  خیاله

د  کوگل  د  رنحٔ    د  رنگ   د  رموز  قاله

هر نفس سوړ  اسویلی سی  ستا   په   یاد   کی

تصور  می   تل   تلوین  ستا   له   تمثاله

ز. س.

مناجات  

                                                                   چکیدهٔ خامهٔ خام  زمان ستانیزی

خداوندا!

دوستت دارم، بیشتر از آنکه قلبم توان درکش را داشته باشد.

بیشتر از آنکه عقلم توان فهمش را داشته باشد.

بیشتر از آنکه تصورت درخلاقیت خیالم بگنجد.

دوستت دارم بدون هیچ دلیلی.

در فریاد جذبات درونی ام خموشت می کنم،

تا فقط آه سرد فراقم باشی و بس.


می دانی،

می دانی که درمظهر زیباییهایت می پرستمت، 

نه درعبادات عادت شکنم.

عبادت رمز عبودیت است - منطقی و لازم بالموجب.

لیک تقوای من ترس نیست، عشق است - آزاد و بی باک.

می دانی که مرا قالبی نیست در جمع، 

زان تنهایی آت را درتنهای می پرستم.

می دانی که در میان مذهبیون، بی مذهب با دین هستم، 

میان دینداران، بی دین با خدا. 

می دانی که ترا در بیدار ئ شعور آگاه می پرستم،

تا هیچ چیز و هیچ کس میان عشق تو و من جا نگیرد، 

حتی من، یا هم منِ من.

منیتم امربالضرورت است، ورنه من کیستم که عاشق تو باشم.


خداوندا!

آرزوهایم را چنان برآورده ساختی 

که خواستهٔ تو خواستهٔ من شده - رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً.

برای خواستم مدعا نیست، برای طلبم دعا.

ولی می دانم.

می دانم چرا عقل کم دادی و دل فراخ،

تا حتی با شناخت کم ترا از هر چیز بیشتر دوست داشته باشم.

می دانم چرا بهشت را قبل از مرگ نصیبم ساختی،

تا در دو جهان هیچ چیز را بیشتر از لقای تو آرزو نکنم.

می دانم چرا خوشبخت ترین انسان روی زمین خلقم کردی،

تا به هیچ صورت شکرانهٔ نعمات ترا ادا کرده نتوانم.

شکران بندگئ من با نهایت است، ولی کرم خدایئ تو بی نهایت.


خداوندا! 

تو زیبا هستی و زیبایی را دوست داری. 

چشمم شمهٔ از زیباییهای ترا زیباتر می نمایاند 

تا ذهنم لیاقت پرستش ترا حاصل کند، 

تا قلبم تجلیگاه زیبایی تو گردد، 

تا خیالم پردهٔ تصویر نامصور تو گردد.

در مستی عاشقت هستم، در هوشیاری دیوانه ات.

شیفتهٔ شوکت و شأنت، شاکر رحمت و احسانت،

قربان رمز قرآنت، فدای هر وصف نامت، 

ذرهٔ آواره و سرگشتهٔ زمین و زمانت.

زمانت.


۱۸۰۶۰۳ - ۲۱۱۱۱۴


بهاریه

مطالب را در بالای صفحه زیر مینوی موضوعات بیابید.

مطالب د صفحې په سرکې د موضوعاتو له مینو لاندی ولټوی.

برای مطالعهٔ داستان شیشه و سنگ دکمهٔ تصویر زیر را فشار دهید.

شعر د ژورې اندېښنې الهام دی چې د خیال په وزرو الوزي او د ښایست  د ستاینې په مقصد یې کلام په پر سپینه پاڼه د تورو ټکو سجده ږدي:

 شعر او ادب

 له  رسنیو  نه اخیستل شوی  مقالی - اقتباس از  رسانه های نشراتئ

برای مطالعه مضامین منتشره در جراید و رسانه ها بالای نام خاص جریدهٔ مورد نظر در پائین کلیک کنید. بعداً در صفحهٔ همان جرید بالای عنوان مضون مطلوب کلیک کنید. ممنون


په جرایدو او رسنیو کې د مطلوب مضمون د لوستلو لپاره لمړی د جریدې پر نامه کلیک و کړی او وروسته بیا هغی جریدې په صفحه کې د مضمون پر عنوان باندی کلیک وکړی. مننه

Welcome to The Indigo Firmament.  If you ventured to this website by chance and the contents are unintelligible, we recommend that you visit our English site AS EYE SEA IT by clicking on As Eye Sea It - English in the menu bar or by clicking on  Stanizai.org .  We hope that in your leisure time you will find a happy home in both sites.